أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

152

تجارب الأمم ( فارسى )

تا بيشه‌هاى پيرامون آبها همه خشكيدند و جانوران و پرندگان مردند و ستوران گرسنه ماندند و بار كشيدن نمىتوانستند و تنگدستى و گرسنگى ، مردم كشور را فرا گرفت . [ سياستى نيك از پيروز ] تدبيرى كه پيروز در آن هنگام به كار بست آن بود كه به سراسر كشور نامه نوشت كه هر گونه باج و سربها و بيگارى را از آنان برداشته است و ايشان را خداوند خويش كرده است ، و فرمود براى روزى و آن چه زندگىشان را راست آورد بكوشند و نوشت تا آن چه را كه از خوردنى در زير زمين انبار كرده‌اند - به آنان كه چنين چيزهايى داشته‌اند - بيرون آرند و در آن با مردم انباز شوند ، خودخواهى نكنند ، مستمند و توانگر و نژاده و پست در بهره‌مندى از آن يك سان باشند ، به ايشان گفت ، اگر بشنود كه كسى از گرسنگى مرده است ، همه مردم آن شهر ، يا آن ده ، يا آن جايى را كه آن كس در آن جا مرده به سختى كيفر دهد . گويند : در آن خشك سالى جز يك تن كه در خورهء اردشير مرده بود كس نمرد . سپس ، پيروز همين كه كشورش زندگى از سر گرفت و باران خدا به فريادش رسيد و آبها دوباره روان شدند و درختان برگ و بار گرفتند و كار كشور به سامان آمد ، به جان دشمنان افتاد و همه را زبون كرد و شهرهايى بساخت ، شهرى در رى ، شهرى در ميانهء گرگان و چول و شهرى در آذربايگان . سپس به آهنگ جنگ با خشنواز [ 1 ] پادشاه هپتاليان به خراسان لشكر كشيد كه از ايشان به چند چيز بددل بود . چه ، هپتاليان مرد باز بوده و كارهاى زشت مىكرده‌اند . اين بود كه پيروز با پندارى نيك راهى سرزمين ايشان شد . خشنواز چون از آهنگ پيروز آگاه شد سخت بترسيد كه خويشتن را در برابر پيروز ناتوان مىديد . [ 87 ] [ نيرنگى كه خشنواز بر پيروز زد ] نيرنگى كه خشنواز بر پيروز زد و او و ياران‌اش را درمانده و نابود ساخت آن بود كه ، مردى از ياران خشنواز چون ديد كه شاه در كار خويش فرمانده و خود و مردم كشورش به نابودى نزديك شده‌اند ، از سر اندرز به وى گفت :

--> [ ( 1 ) ] در متن : اخشنواز . به پارسى ميانه : Xsunvaz ؟ . ( فرهنگ معين ) .